اومدم برم سمتش, ولی منو گرفتن که نبینم چه اتفاقی افتاده.
شونمو گرفت و کشید توی بغلش و دست کشید به موهامو سرمو فشار داد به سینش. انگاری کسی نمیتوست چیزی به من بگه. ولی من داشتم فریاد میزدم و اشک میریختم. چنگ میزدم به گلوم که جونمو از تو حلقم بکشم بیرون
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:17 توسط سارا |
دستبند...
ما را در سایت دستبند دنبال میکنید
برچسب: اینکه,چشمامو,باز,کردم, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:49