لب پنجره اتاقت رو به حیاط نشستی و کتاب میخونی. سرمو گذاشتم روی پات و آفتاب میگیرم. دستتو از روی بازوم برمیدارم میزارم روی چشمم، افتاب اذیتم نکنه، انگشت شصتتو میکشی روی ابرومو صافش میکنی. برای یک لحظه کتابتو میبندیو نگام میکنی... موهامو نوازشی میکنیو شقیقمو میبوسی
دستبند...ما را در سایت دستبند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 1
ما را در سایت دستبند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10
شونمو گرفت و کشید توی بغلش و دست کشید به موهامو سرمو فشار داد به سینش. انگاری کسی نمیتوست چیزی به من بگه. ولی من داشتم فریاد میزدم و اشک میریختم. چنگ میزدم به گلوم که جونمو از تو حلقم بکشم بیرون
ما را در سایت دستبند دنبال میکنید
برچسب: اول, نویسنده: بازدید: 8